اين روزها حال و هوايم متفاوت است. روزهايم را در يك بي استرسي خاص سر مي كنم. يعني با اين ديدگاه زندگي مي كنم كه واقعا چه فرقي مي كند شرايطم چه باشد؟ هوم؟گيرم توي ايده آل هايم غوطه ور باشم، واقعا تضميني دارد كه حالم خوب تر از ايني كه الان هستم باشد يا نه؟! ... مي خواهم بگويم چند وقتي است اينطور فكر مي كنم حال خوب و بد ما آدم ها چندان هم چسبيده ي سفت و سخت به شرايطمان نيست. ما آدم ها اين را مي دانيم، همه مان مي دانيم آرامش از درون زاده مي شود، اما راه به راه فراموشش مي كنيم. جان مي كنيم تا برسيم به نداشته هامان. اين است كه روزگارمان اينطور شده.......!!!!!!
بچه كه بودم، يك كتابي داشتم كه صفحه ي اولش عكس پسر بچه اي بود و توضيحش كه : "اين منم." . هر صفحه كه ورق مي زدي انگار كه دوربين بالاتر برود خانه پسرك را نشان مي داد و شهر و كشور و تا كره زمين و كهكشان و تاااااااااااا اينكه همه چيز يك نقطه بود. اوهوم... همه ما، همه هويت عظيم و پيچيده ي ما، تنها نقطه اي ست. آن هم تازه در بستري از زمان عمرمان. زماني كه با همين ترتيب به لحظه اي مي ماند. حالا فكر كن آرزوهامان، خواسته هامان، قصرهايي كه در آينده براي خود مي سازيم، يا حسرت گذشته هامان، چقددددددر، چقدددددددر خنده دار است. دست كم من كه فكرش را مي كنم خنده ام مي گيرد. زندگي همين لحظه ست. همين حالا. نه ذره اي گذشته تر، نه ذره اي آينده تر. همين لحظه. همين جا. حتي فكرش را كه بكني مي گذرد. فقط زندگي اش كن لحظه را.....!!
نمیدانم...!!!!