تبليغاتX
وادی های سرگردان
 

گاهی بعضی چیزا

تداعی کننده ی یه سری احساسها

خاطره ها

و حتی آدم هان...

و گاهی این تداعی ها علیرغم خوشایند بودنشون

چیزایی رو درون آدم زنده میکنن

که با هزار مکافات ، تلاش عبث کردی که لای شاخ و برگای ذهنت پنهانشون کنی!!!

 

یه چیزایی رو نمیشه از زندگی حذف کرد فقط به این جرم که تداعی کننده ی یه سری محکوم به فراموشی هان...!

باید سعی کرد که تداعی ها رو ازشون جدا کرد...

باید سعی کرد که اون چیزها رو از نو شناخت...!!!

بدون وابستگی...

از یه دیدگاه دیگه...!

 

پ.ن: ولی در صورتیکه آدمیزاد کرم داشته باشه!!!

        و در ضمیر نیمه خود آگاهش (و شایدم خود آگاهشه و به رو خودش نمیاره!)

        این تداعی ها رو بخواد چی؟؟؟!!!!!

        هیچی دیگه!

        تا ابد باقی میمونن

        و

        دست میلرزه

        و

        واژه ها محو میشن!!!!

 

+    سرگردان 

 

گاهی وقتا درد جسم خوبه!

هر چی بیشترم باشه بهتره!

کمتر فرصت میکنی به فکرای پریشونت بها بدی و

توی ذهن آشفته و داغونت نشخوارشون کنی!

!!!

 

پ.ن : خوشحالم که دکتر شدی ... امیدوارم به بهترین قله ها توی زندگیت برسی...

 

+    سرگردان 

 

نمی دونم چرا وقتی یه غلطی میکنم که توش می مونم تازه از زندگی سیر میشم؟!

دارم فکر میکنم نمیشد همون اول سیر از دنیا به دنیا بیام؟

!!!

پ.ن : سال نو مبارک ... امسال کم جمعیت ترین سال تحویل رو داشتم ... اصلا جمعیتی نبود!

 

 

+    سرگردان