وقتی سعی می کنم بغض هایم را گریه کنم و نمی توانم !
پ.ن : آسمون انقدر بغضش سنگین بود که زمین رو سفید کرد!!!
دارم به این فکر میکنم که ... :
میگن به گداها کمک نکنین در عوض بدین به ما، خودمون به مستحقش میدیم...!
اما درست مثل قضیهی پادشاه و تخم مرغ و یه شهر پر از آدم حلالخور...!
نه؟!
نمیدونممم....!!!