تبليغاتX
وادی های سرگردان
 

فقط اینجوریه که می فهمم بزرگ شده ام :

 وقتی سعی می کنم بغض هایم را گریه کنم و نمی توانم !

 

پ.ن : آسمون انقدر بغضش سنگین بود که زمین رو سفید کرد!!!

 

+    سرگردان 

 

دارم به این فکر میکنم که ... :

میگن به گداها کمک نکنین در عوض بدین به ما، خودمون به مستحقش می‌دیم...!

اما درست مثل قضیه‌ی پادشاه و تخم مرغ و یه شهر پر از آدم حلال‌خور...!

نه؟!

نمیدونممم....!!!

 

+    سرگردان