تبليغاتX
وادی های سرگردان
 

نمیدونم از چی باید بگم.....!!!

آخه من نمیدونم همه چیز این مملکت درسته ؟؟؟!!!

فقط مشکل جامعه ما ایناست؟؟؟

اگه این مشکل حل بشه مملکتمون دیگه نه توش گرونی هست نه اختلاف

طبقاتی پیدا میشه نه دیگه آلودگی هوایی داریم نه مشکل انرژی پیدا میکنیم...!!!

مسئله هسته ایم که به قول خیلی ها حق مسلمشونه با این کارا حل میشه!!!

واقعا که چه جالب...از وقتی که این رئیس جمهور نسبتا محترم اومدن سر کار

اصلا همه مشکلات مردم حل شده...همه یکی بعد اون یکی داره ریشه کن میشه!!!

با سفرهای میلیاردی که خرجشون میشه دارن مملکت رو آباد میکنن...سفر دور ایران

در چهار سال گذاشتن برا خودشون....!!!

با این کاراشون نمیدونم میخوان چیو ثابت کنن...یه حیوون (البته بلا نسبت حیوون)

میفرستن تو خیابونا که چیکا کنه؟! بیکاریشو با گیر دادن به این و اون پر کنه اگرم یه وقت

خدایی نکرده مشکل عقده داشته(مثلا بچه که بوده زدن تو سرش!!!)

اونو سر دیگران خالی کنه....آخه بگو (یه چیزیه که نمیتونم بگم...(متعلق به این هرکوله پایین))

چی فکر میکنی که اینجوری رفتار میکنی؟؟؟

چیه ؟ کارت هوشمند بنزین اضافه قراره بهت بدن که بیفتی به جون مردم؟؟؟!!!

به خدا مملکتمون گل و بلبل ... فقط مشکل مردممون همینه...؟

مشکلات اقتصادی با این کارا درست میشه....همه و همه چیزمون درسته الا همین

یکی...که اونم طبق قولی که دادن به همین زودی ها حل میشه و دنبال یه مشکل

دیگه میگردن که بعد این اونو حل کنن....میخوان مشکلات جامعه مون رو اینجوری

ریشه کن کنن............................!(مثل این حرکتشون که پایین نشون داده شده)

نمیدونم چی باید بگممم....ولی اگه مسائل و مشکلات مردم رو بشینن مثل بچه آدم

(که نیستن) حل کنن دیگه از این جور مشکلا پیش میاد که بخوان به جون مردم بیفتن؟!!!

یا اینکه اینجوری میخوان پیش برن..................؟؟؟!!!

......................!

 

+    سرگردان 

 

این بار سرگردان متفاوت برای........................................

صدایم می زنی ...

دلم آشوب می شود ...

می آیی تو ..

دلم به روی ِ خودش نمی آورد که چه غوغایی به سر دارد ...

می ایستم روبروی آینه ...

دلم صدایت می زند ...

 

بلند می شوی ...

می آیی طرف ِ من ...

طرف منی که تا چند لحظه پیش صدایم را برایت بالا برده بودم..

دستهایت را حلقه می کنی دور ِ کمرم ...

محکم در آغوش می گیریَم ...

چیزهایی میگویی که روی شنیدنشان را ندارم..

می میرم ...

دلم صدایت می زند ...

 

چشمهایت توی آینه زل زده به نگاه ِ شرم زدهء من ...

گرمای وجودت پوست ِ تنم را می سوزاند ...

نفس هایم به آخر نمی رسد ...

دلم هنوز صدایت می زند ...

 

هرم نفسهات را میان گردنم حس می کنم ...

داغی ِ بوسه ات خرابم می کند ... 

دلم می لرزد ....

دنیا می ایستد ..

دلم صدایت می زند ...

 

دراز می کشم روی تخت ...

می نشینی کنارم ...

درست مثل همان قدیم ها..

دست می کنی میان ِ موهایم ...

بیدار می شوم ...

دلم هنوز صدایت می زند ....

 

 

پ . ن :‌ قرار بود که نره ... اما الان سه روز که چشمام به در...!!!

پ . ن : سه روزی که اندازه اون یک "        "  گذشت و هنوز ... من منتظرم...

پ . ن : اين روزها در اوج نابوديم ... اما .... بودنت تحمل اينهمه درد را آسان می کند ..

           باور می کنی ؟؟؟ ... فکرت تحملم را بالا میبرد...باور کن...

پ . ن : ممنون .. واسه همه بودنهايت ... و ببخش .. برای همه نبودن هايم ......

پ . ن : دیگه بدتر از این نمیشد....همه چی یهو با هم.....!

پ . ن : داغونم....اما دوست دارم.. دوست دارم.. دوست دارم..  همین ...

 

 

+    سرگردان 

 

  

اگه گفتی فرق پلیس راهنمایی رانندگی توی ایران با جاهای دیگه چیه؟

تو همه جای دنیا وقتی ترافیک ایجاد بشه سر و کله پلیس راهنمایی رانندگی پیدا میشه

اما تو ایران وقتی سر و کله پلیس راهنمایی رانندگی پیدا میشه ترافیک ایجاد میشه!

 

اگه گفتی فرق واحد پول ما با انگلیسی ها تو چیه؟

تو  انگلیس یه کیف پول میبری باهاش یه ماشین میخری اما تو ایران یه ماشین

پول میبری تا باهاش یه کیف بخری!

 

اگه گفتی فرق گردش توی تهران با پاریس در چیه؟

تو پاریس هر وقت بخوای گردش کنی از ماشین پیاده میشی و تو تهران هر وقت

خواستی گردش کنی تازه میری سوار ماشین میشی!

 

اگه گفتی فرق یه مجرم تو ایران با جاهای دیگه در چیه؟

تو همه جا آدم اول جرمش معلوم میشه بعدش زندانی و محاکمه میشه ، تو ایران

اول زندانی میشی بعدش جرمت معلوم میشه!

 

اگه گفتی فرق یه تخم مرغ تو تهران و مسکو چیه؟

تو مسکو  اگه تخم مرغ رو زیر مرغ بذارن بعد بیست و یک روز احتمالا یه جوجه از تخم

در میاد اما تو تهران بعد بیست و یک روز از تو تخم مرغه هر موجودی میتونه بیرون بیاد!

 

اگه گفتی فرق محل کار ایرانی ها و آمریکایی ها چیه؟

مردم آمریکا تو خونه استراحت میکنن و تو اداره کار میکنن و توی خیابون تفریح اما

مردم ایران تو خونه تفریح میکنن و تو اداره استراحت میکنن و توی خیابون کار!

 

اگه گفتی فرق یه نویسنده ایرانی با یه نویسنده آلمانی چیه؟

یه نویسنده آلمانی وقتی نوشته هاش چاپ شد معروف میشه اما یه نویسنده ایرانی

وقتی جلو چاپ نوشته هاش گرفته میشه معروف میشه!

 

اگه گفتی فرق یه تاجر ایرانی با یه تاجر عرب چیه؟

تاجر عرب از وقتی شناخته شد خوشبخت و موفق میشه اما تاجر ایرانی وقتی شناخته شد

بدبخت و نا موفق میشه!

 

اگه گفتی فرق یه زندان تو ایران با یه زندان تو اروپا و آمریکا چیه؟

توی آمریکا و اروپا وقتی یکی زندانی میشه اعتبارش رو از دست میده اما تو ایران

وقتی یکی زندانی میشه تازه اعتبارش بیشتر میشه!

 

اگه گفتی فرق یه آدم موفق تو ایران با جاهای دیگه در چیه؟

تو همه جای دنیا وقتی یکی موفق میشه همه میخوان بهش نزدیک بشن و ازش

یاد بگیرن اما تو ایران وقتی یه نفر موفق میشه همه ازش فاصله میگیرن و میخوان جلو

کارشو هر جور شده بگیرن!

 

اگه گفتی تفاوت دشمن تو ایران با جاهای دیگه تو چیه؟

همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داره جلو کارش گرفته میشه اما توی ایران تازه

انگیزه ایجاد میشه و بیشتر کارها زودتر انجام میشه!

 

اگه گفتی فرق یه ماشین تو تهران با بلژیک در چیه؟

تو بلژیک وقتی شما یه ماشین میخرید دائما قیمتش کمتر میشه اما تو تهران

وقتی یه ماشین میخری روز به روز قیمتش زیادتر میشه!

 

اگه گفتی فرق موسیقی تو ایران با جاهای دیگه تو چیه؟

همه جای دنیا وقتی موسیقی در مکان های عمومی پخش میشه صداش رو زیاد

میکنن و وقتی تو خونه پخش میشه صداش رو کم میکنن اما تو ایران صداش رو

تو خونه زیاد میکنن و تو مکان های عمومی کم!

 

اگه گفتی فرق سیستم اداری ایران با کانادا تو چیه؟

سیستم اداری کانادا چون کار مردم رو راه میندازه و بهشون کمک میکنه ازشون پول میگیره

اما تو سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم رو میگیرن از آدم پول میگیرن!

 

.....!

 

+    سرگردان 

 

میگم و شاید میگن زندگی سه اصل خیلی خیلی مهم داره !!!

دوس داری بدونی چیه؟

خوب بهت میگم اما باید همیشه آویزه گوشت باشه هاااا.....!!!

( میدونم...میدونم که عمرا بتونی حتی برا دو دقیقه عملیش کنی!!!).

سه اصل اینان :

۱. هيچ وقت عاشق نشو!

۲. اگه عاشق شدي واسه معشوقت نمير!

۳. اگه مُردي خاک بر سر بي جنبت کنن!!!.

 

حالا اگه تونستی بهش عمل کنی!.

چیه؟ چرا اینجوری نیگا میکنی...برو برو...که اصلا حوصله اون قیافه و لب و لوچه آویزونتو ندارم!...!

همینی که هست...میخوای بخواه ... نمیخوایم بازم باید بخوای...!!!

.

میخوام چنتام پ . ن بذارم...اگه دوس داشتی بخون...زورت که نکردن!

بچه پرو رو نگا کناااا.....بازم داره برو بر اینجارو نگا میکنه خوب یا بخونشون یا صفحه رو

ببند از دستت راحت بشه این بلاگفااااا.....!!!

پ . ن ۱ : جمیله با ادیسون ازدواج می کنه بچشون می شه رقص نور!

پ . ن ۲ : معلم و استاد همچون شمعی اند که می سوزند و هوا را الوده می کنند

              پس باید آنها را گاز سوز کرد!

پ . ن ۳ : تا حالا یکی تو رو یا تو یکی رو یا یکی یکی دیگه رو یا یکی دوتا رو یا دوتا یکی رو

              یا تو دوتا رو یا دوتا دیگه تو رو اینقدر که من سر کار گذاشتم گذاشته؟

بسته دیگه...از اون یاد بگیر!.

 

+    سرگردان 

 

۱ - استقبال از اين نمايشگاه، به اندازه‌اي بود كه برخي از مشتاقان شب‌ها را در نمايشگاه مي‌خوابيدند تا صبح‌ها وقتشان در ترافيك سنگين اطراف نمايشگاه هدر نرود. در تصوير دو تن از اين مشتاقان شكار شده‌اند.

 

 

۲ - خوشبختانه هيچ‌گونه بي‌نظمي و ناهماهنگي در روند اجرايي نمايشگاه ديده نمي‌شد و غرفه‌‌داران، همگي از مسئولان برگزاري، كمال تشكر را داشتند. در تصوير دو مانيتور كه براي عرض ارادت منتظر ورود به سالن ميلاد هستند، ديده مي‌شوند!

 

 

۳ - سيستم اطلاع‌رساني در نمايشگاه كتاب امسال با تلاش و مجاهدت كاركنان به شدت كارآمد بود تا آنجا كه مراجعان براي ابراز تشكر و قدرداني در صف مي‌ايستادند!

 

 

۴ - به دلايل نامعلومي برخي از بازديدكنندگان، فكر مي‌كردند كه بعضي از باجه‌ها را براي اين ساخته‌اند تا كسي داخل آن حضور داشته باشد!(مثل موزه میتونی نگاشون کنی و فیض ببری!)

 

 

۵ - «سحرخيز باش تا كامروا باشي»؛ شعار امسال برگزاركنندگان نمايشگاه بود و به همين دليل از ساعت 10 صبح، اندك‌اندك درب سالن‌ها باز شدند، بنابراين كساني كه زودتر آمده بودند، اجازه داشتند دو، سه ساعت از هواي نمايشگاه استفاده كنند و دم‌دماي ظهر بازديد و خريدشان را شروع كنند. (آب و هوا هیجا به این توپی پیدا نمیکنین!)

 

 

۶ - نمايشگاه مطبوعات كولاك بود، به ويژه جلوي غرفه بعضي از روزنامه‌هاي جذاب و تأثيرگذار دولتي، ازدحام جمعيت به حدي بود كه مسئولان مجبور شدند، مردم را به صف كنند! (فقط برو تو تزئینات!)

 

 

۷ - در اين نمايشگاه، مظلوميت قوه قضائيه هم به اثبات رسيد. به ويژه در آنجا كه بعضي‌ها به احكام سنگين دادگاه عليه خودشان افتخار مي‌كردند!(تو نمایشگاه کتاب ما حکمم صادر میکنن...کجاشو دیدی!)

 

 

۸ - خدمات‌دهي‌هاي سنگين فرهنگي با جديت از سوي برخي دلسوزان دنبال مي‌شد. تصوير پوستر تبليغاتي يكي از اين مراكز براي حل معضلات وبلاگ‌نويسي را مي‌بينيد: كارگاه آموزشي وبلاگ‌‌نويسي! (براي پرهيز از آگهي، نام و آدرس پاك شدند!...دیگه چی از این بهتر!)

 

 

۹ - غرفه انجمن روزنامه‌نگاران زن ايران با دكوراسيون مناسب و رومبلي حرير.(متصدي احتمالا در حال تماس با «آقاشون» هستند!)

 

 

۱۰ - و گويا مسئولان برگزاري نمايشگاه كتاب، سرانجام پذيرفتند كه خيلي‌ها براي سرگرمي و رفع خستگي و خوردن ساندويچ و نوشيدن چاي و نشستن روي چمن و... به نمايشگاه مي‌آيند و در نتيجه سرگرمي‌هاي جديدي مثل خيمه‌شب‌بازي به نمايشگاه امسال افزوده شدند! (تازه اونم مجانی!)

 

 

تو پرانتز باید عرض کنم که این نمایشگاه از جذابیت های زیاد دیگه ای هم برخوردار بود.مثل مد لباسها و مد آرایشها و مدل های مو و خیلی چیزای دیگه که خودتون میدونین.البته یه موضوع دیگه ای هم که مسئولین امر بهش خیلی توجه کرده بودن در نظر گرفتن فضای زیادی برای پارک کردن خودروها بود که اصلا هیچکسی دنبال جای پارک نبود و هیچ صفی هم براش وجود نداشت.واقعا نمایشگاه های ما از هر نظر نمونه اند.روز آخری هم که استقامت غرفه ها مشخص شد و هیچکدوم بهشون هیچ صدمه ای وارد نشد و همه قرص و محکم سر جاشون مونده بودن...!

خلاصه اینم از نمایشگاه امسال کتاب تهران بود که گذشت.

 

+    سرگردان